زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام
ای ماه من که چـشـم و چـراغ نبـوّتی ریــحـانـۀ بـهــشـتـی بــاغ نــبــوّتـــی ای جلوه کرده حُسن تو چون گوهر از صدف ای یـادگـار سـبـزتـرین گوهـر شرف ای آیههای حسن تو وَاللَّیل و وَالنَّهـار ای سرو سرفراز پس از سیـزده بهار ای متّصل به وحی و نبـوّت وجود تو مـاه شـب چـهـاردهـم در سـجــود تـو دُرِّ یـتـیــم مـن، قــدمـی پـیـشتـر بـیـا یـعـنی به دیـدهبـوسـی من بیـشـتـر بیا گرد یـتـیـمـی از رخ تو پـاک میکـنم لب را به بـوسۀ تو طـربـنـاک میکنم ای نـوبـهـار حُـسن در آفـاق معـرفت پـیـشـانـی تو مـطـلـع اشـراق معـرفت ای نوجوانی تو، سرآغاز شورِ عشق ای روشنای دیدهٔ مـوسای طورِ عشق عـشق و عـقـیـده، آیـنـهٔ روشن تو شد تقوا و معرفـت، زره و جوشن تو شد ای پـاگـرفـتـه سروِ قـدت در کنار من ای چـون عـلی قـرار دل بیقرار من ای ماه من که از افـق خیمه سر زدی آتش به جان عشق، به مژگانِ تر زدی وقـتی صـدای غـربت اسـلام شد بلـند مـثـل عـقـاب آمـدی ایـنجا و پر زدی از لـحـظـهٔ وداع من و اکـبـرم چـقدر با الـتـمـاس بر در این خـانه در زدی تا من به یک اشاره دهم رخصت جهاد خود را به آب و آتش از او بیشتر زدی «اول بـنـا نـبـود بـسـوزنـد عـاشقان» اما تو خیمه در دل شور و شرر زدی نخل بلند عاطـفه! این التهاب چیست؟ این شوق پر گشودن مثل شهاب چیست؟ روح شتـابناک تو غرق شهادت است در هر نگاه نابِ تو برق شهادت است با غیرت تو واهمۀ ساز و برگ نیست در روشن ضمیر تو پروای مرگ نیست مرگ از حضور چشم تو پرهیز میکند تیغ از سـتـیغ خـشم تو پرهـیز میکند ای موج اشک و آه تو«اَحلی مِنَ العسل» ای مرگ در نگاه تو «اَحلی مِنَ العسل» مانند گیسوی تو که چین میخورد هنوز شمشیر تو نوکش به زمین میخورد هنوز اما چه میشود که دل از دست دادهای در راه دوست آنچه تو را هست دادهای شور جهاد در دل تو شعلهور شدهست یعنی تمام هستی تو بال و پر شدهست اشـکـم خـیـال بـدرقـه دارد، خدای را آهستهتر که وقت دعای سفر شدهست از اشک تو جواز شهادت طلوع کرد از چهرهٔ تو صبح سعادت طلوع کرد قـربـان نـاز کـردنت ای نـازنـیـن من گوش تو آشناست به «هل من معین» من شوق تو چون تلاوت قرآن شنیدنیست بالا بلند من، حـرکـات تو دیـدنـیست ای ابروی تو خورده ز غیرت به هم گره ای قامت ظریف تو کوچکتر از زره داری به جنگ اگرچه شتاب، ای عزیز من پایت نمیرسد به رکاب، ای عزیز من گـلـبرگ چهـره در قـدم من گـذاشـتی کـوه غـمی به روی غـم من گـذاشـتی |